1
تندیسی از تو می سازم
با ابرها
2
ستاره یِ مرده
با نورِ هزار هزار سالِ قبلِ خود
هزار هزار سالِ بعدِ ما را روشن می کند
3
تنها
سر بر سنگ ها می نهم
و سکوت می کنم
در سکوتِ سنگینِ تو
4
حالا
کیست که گل هایِ پژمرده را
از زمین بر دارد؟
5
کودکی کنارِ خیابان
می گرید
شاید برای تو
6
از این سرزمینِ دور
به تو سلام می کنم
سلامم را به خدا برسان
7
شکایتی نیست
مرگت را پاس می دارم
هم چنان که زندگیِ تو
پاسدارِ مرگ بود
8
مرگِ تو
آغازِ تو ست
و پایانِ جهان
9
اکنون تو را در چه بجویم؟
در خاک؟
در باد؟
در خورشید؟
10
تئو!
تئو!
تئو!
از فراسویِ دریا صدایت می زنند
11
شاید تنها
به خوابی عمیق رفته باشی
و هزار سالِ دیگر
به شکلِ سروی
از عمقِ خاک برخیزی
12
چشم هایِ تو اینک
نیستی را می بینند
نیستی
که نهایتِ هستی ست
13
روحِ تو
آبِ روان بود
بی زندگی
بی مرگ
14
رویِ پل قدم می زنم
و به جهان نگاه می کنم
جهانِ بی آنجلوپولوس
25 January 2012
